بی خبر از نو شدن... - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 4:41
چه خوش سرود مولانا جلال الدین محمد بلخی:هر نفس نو می شود دنیا و مابی خبر از نو شدن اندر بقادر هر دمی نو شدنی است و هر نو شدنی در دمی است.مولانا اندیشه ارزنده ای را به ما می آموزاند که مباد این هم شکلی
سال نو آمد بیاید دوستان... - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 4:41
یک سال دیگه به پایان رسید و سالی جدید شروع شد تا بفهمیم که چقققدر بی توجه به زمان و زندگی و اطرافمون بودیم و زووود گذشت .... با همه سختی ها و آسونی هاش امیدوارم که سال جدید برای همه تون خوووب و عالی ب
حال بد... - تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 4:41
نمی دونم چرا این شکلی شدم اما ناگهانی دلم به آشوب میوفته و می ترسم و بعد یکم بهتر میشه . کلا حالم خیلی خوش نیست .یه جورایی نگران آینده ام . پر از ترس...ابهام....سوال ....پر از فکر وخیال های مختلف ...
دلیل... - تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 15:00
بهش ایمیل دادم مثل همیشه یه پیام هم دادم بعدش که متوجه بشه...بهم زنگ زد چندبار زنگ زد جواب ندادم نمیتونستم صداشوبشنوم نمیشد اصلا نمیشد توان حرف زدن نداشتم پیام داد که بردار کارت دارم اصرار کرد برداشتم
باز هم مثل قبل... - تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 15:00
دیشب بعد تماس محمد نتونستم کم محلی کنم آخه حق با اون بود و مثل همیشه بخشندگی داشت . بهش زنگ زدم ازاینکه حالم بهترشده بود خوشحال شد شروع کرد به شوخی کردن باهام . حرف زد و خندید و منم خنده ام گرفت . دوت
خیلی وقته ... - تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 15:00
خیلی وقته همدیگرو خوب ندیدیم خیلی وقته نشده با آرامش کنارهم باشیم و باهم حرف بزنیم اما تو همین بین خوبه که هوای هم رو داریم تو تلفن هامون به هم امید میدیم تو پیام هامون به هم یادآوری میکنیم که من هستم
پریشب آرووم شدیم.. - تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 15:00
پریشب نزدیک دوساعت باهم حرف زدیم ...باورش نمیشد که این قدر شرایط مساعد بوده برا حرف زدن...از هر دری سخنی بود و از هر دردی و هر خاطره ای ...شوخی خنده جدیت بحث علمی و اجتماعی خلاصه واقعا از هر دری سخنی
زندگی زیباست... - تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 15:00
هر روزی که میگذره ،هر شبی که به صبح میرسه و چشم های ما دونفر هم باز میشه ،هر لحظه ای که به جلو حرکت میکنه مارو به هم نزدیک تر میکنه زندگی ما زیباست با همه سختی هاش نفس کشیدن دونفر عاشق زیباست...خیلی و
حس خوب ... - تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 15:00
با وجودتمام سختی ها و دوری هایی که داریم از هم دیگه اماخیلی دل گرم همیم هر یک بار حرفزدن با هم کلی بهمون انرژی میده . حرفایی که ازش می شنوم اینکه به فکر کادو خریدنه اینکه یادش هست درد کشیدن من رو اینکه فراموش نکرده سختی ها ر و و اینکه بهتر از هر کس من رو شناخته عالی ترین حس دنیاست . قضاوت غلط نداشته...
یه روز برای زن ... - تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 15:00
دیروز اومد و رسید به شهر دانشکده . و امروز یه نظر دیدمش زنگ زد اما خب کلاس بودم . یه ذره از دستش دلخورم اما خب بازم به خودم میگم که شاید برنامه ای داره و من نمی دونم هنوز اما خب یه تبریک خالی رو که می
باز مامان ... - تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 15:00
کارت ملی منو برداشته گذاشته تو کیفش بعد دیشب اومده میگه برداشتم ببینم چی میگی یه مدلی هم انداختش رو میزم که انگار داره بهم تیکه میندازه .ناراحت شدم خیلی هر کار کردم نشد بهش تبریک بگم یا حتی براش کادو
حس مهم بودن ... - تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 15:00
دیروز خیلی سعی کردیم که با هم حرف بزنیم اما نشد از صبح تا خود بعداز ظهر کلنجار رفتیم و نشد . به خدا گفتم خدایا خودت می دونی که چقدر دل تنگ همیم نشد کنار هم باشیم نشد که بشه با هم بخندیم نشد که همراه ه
دوست داشتن قلبی ... - تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 15:00
بااینکه شناختم از پدر و مادر محمد فقط به یه کس خلاصه میشه اما خب واقعا قلبا دوسشون دارم خیلی دلم میخواست میشد و زنگ میزدم و به مادرش تبریک میگفتم اما خب روم نمیشه .... خب آخه رسمی که خواستگاری نیومدن
افتاد مشکل هاا - تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 14:11
وقتی وارد داستان عشق می شی تازه می فهمی که شاعر بیخود نمیگه که عشق آسان نمود اول ولی   افتاد     مشکل   ها... بیخود نیست که مدعی زیاده در راه عاشقی ... بیخود نیست که خییلییی ها جا میزنن بیخود نیست که خیلی ها میگن عاقلانه زندگی کن نه عاشقانه .... امااااا.. با تمام وجودم هممه ی سختی هاش رو دوست دارم ه...
تهمت - تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 14:11
تو دانشکده مون یه بنده خدایی هست که کارمند همون جاست .رفتم بدم وی پی ان دانشکده رو بزنه برم فهمید برنامه نویسی کار میکنم گفت سوال داشتی بیا بپرس بتونم کمکت می کنم خوشحال میشم یاد بگیری چون دوست داری ن
حال بد - تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 14:11
چندروزیه حالم بد شده سرماخوردم شدیییید عجیب بود برام که حدودا دوروز فقط گلو درد داشتم و سوزش فکر نمی کردم اینقده نگرانم بشه ولی واااقعا نگرانم شده بود خداکنه همیییشه همین جوری عاشق همدیگه باشیم م
خدایا می دونم که میشنوی ... - تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 14:11
خیلی بده که معشوق و همسر آدم کمک بخواد و تو نتونی کاری بکنی محمدم دلش گرفته و تمرکز نداره دغدغه داره و نگران منه که چی میشه آخه اصرار دارن که جلسه 16 این ماه باشه و من باید باشم و قراره صحبت کنیم ت
محمدم خوب باش ... - تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 14:11
خیلی حرف زدم با محمد خیلیییی نمیدونم تونستم حالش رو خوب بکنم یانه ........ خیلی دوسش دارم ... هر چی بیشتر میگذره بیشتر میشه علاقه ما دونفر تنها چیزی که میخوام اینه که سرحال بشه اینکه حالش عاااالیی با
مرسییییی... - تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 14:11
واااای خداااا ممنونتم آخه خیلی نگران بودم خیلی ..... محمد شماره حاج حسنی رو بهم داد گفت زنگ بزن بهش بگو جلسه رو بندازه 22 نمیتونست خودش بگه باز ...اگه میگفت شک میکردن دیروز عصرزنگ زدم .........گفت ف
هدیه خدا... - تاریخ: 1397/10/12 ساعت: 14:11
بعضی وقتا آدم در مقابل خدا واااااقعا کم میاره نمی دونم چطور ازش تشکر کنم اوووونققققدر ااشق محمد شدم و اون عاشششق من شده که دیگه لغات نمی تونن تعریف کننش به قوول محسن چاووشی عاشق شده ام بروی بر وی شد